جنگ داخلی افغانستان (۱۳۰۷–۱۳۰۸ خورشیدی)
| جنگ داخلی افغانستان (۱۳۰۷–۱۳۰۸ خورشیدی) | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بخشی از پسایند جنبش باسمهچی و دوره میاندوجنگ | |||||||
نقشه متحرک از جنگ داخلی افغانستان ۱۳۰۷–۱۳۰۸ خورشیدی. رنگ قرمز نشان دهنده نیروهای سقاوی و آبی نشان دهنده ضد سقاوی است. این نقشه مداخله همزمان شوروی علیه باسمهچیها در شمال افغانستان را نشان نمیدهد. | |||||||
| |||||||
| طرفهای درگیر | |||||||
(۱۳۰۸ خورشیدی) مردم قبیله شینواری (آبان–آذر ۱۳۰۷ خورشیدی) |
داوطلبان هزاره[۱] قبایل مختلف پشتون ضد سقاوی
(نگاه کنید به ورود ارتش سرخ به افغانستان در ۱۳۰۸ خورشیدی) | ||||||
| فرماندهان و رهبران | |||||||
|
محمد علم خان[۴] |
(تا ۲۴ دی ۱۳۰۷؛ و از ۲ فروردین – ۲ خرداد ۱۳۰۸ خورشیدی) (۲۴–۲۷ دی ۱۳۰۷ خورشیدی) (۲۷ دی ۱۳۰۷ – ۲۰ بهمن ۱۳۰۷ خورشیدی) (اسفند ۱۳۰۷ – مهر ۱۳۰۸ خورشیدی) کریم خان[۵] عبدالکریم[۶] (اسیر) حضرت محمد خان[۷] | ||||||
| قوا | |||||||
|
|
(۲۷ شهریور ۱۳۰۸ خورشیدی، تهاجم نهایی به کابل) | ||||||
| تلفات و خسارات | |||||||
| ۷٬۵۰۰ کشته[۱۵] | ۷٬۵۰۰ کشته[۱۵] | ||||||
بخشی از مجموعهٔ |
|---|
| تاریخ افغانستان |
| گاهشمار |
جنگ داخلی افغانستان، از ۲۳ آبان ۱۳۰۷ تا ۲۱ مهر ۱۳۰۸ خورشیدی ادامه داشت. نیروهای شورشی و سپس حاکم سقاوی تحت فرماندهی حبیبالله کلکانی علیه قبایل مختلف مخالف و رقبای سلطنتی در پادشاهی افغانستان جنگیدند که در نهایت محمد نادر خان در میان آنها به یک نقش غالب دست یافت. با وجود موفقیتهای اولیه، مانند تصرف کابل و شکست امانالله خان در ۲۷ دی ۱۳۰۷ یا تصرف قندهار در ۱۳ خرداد ۱۳۰۸،[ب] سقاویها سرانجام در ۲۱ مهر ۱۳۰۸ توسط نیروهای ضد سقاوی به رهبری نادرخان برکنار شدند و نادر به عنوان پادشاه افغانستان به سلطنت رسید. او تا زمان ترورش در ۱۲ آبان ۱۳۱۲ حکومت کرد.
این جنگ با شورش قبیله شینواری آغاز شد که جلالآباد را محاصره کردند و یک مانیفست ۱۰ مادهای از شکایات خود ارائه دادند که ۵ مورد آن مربوط به دخالت امانالله در وضعیت زنان بود. اگرچه این شورش توسط نیرویی به رهبری علی احمد خان سرکوب شد، یک قیام همزمان سقاویها در شمال موفق شد شهر محاصره شده جبلالسراج را تصرف کند و سپس در ۲۳ آذر ۱۳۰۷ به کابل حمله کرد. اگرچه اولین حمله سقاویها به کابل دفع شد، اما حمله دوم سقاویها موفق شد در ۲۷ دی ۱۳۰۷ کابل را تصرف کند. دولت در آن زمان بر اصلاحات اجتماعی، مانند گسترش حقوق زنان و تصویب خدمت سربازی اجباری تمرکز کرده بود، که قبلاً منجر به شورش ناموفق الیزی و شورش خوست شده بود. کلکانی مخالفان خود را کافر معرفی کرد،[۱۶] در حالی که نیروهای او مرتکب اعمال تجاوز جنسی[۱۷] و غارت شدند.[۱۸]
پس از تصرف کابل، سقاویها یک دولت رقیب در جلالآباد به رهبری علی احمد خان را در ۲۰ بهمن شکست دادند. با وجود یک شکست در نبرد شیخآباد در اوایل اسفند، سقاویها موفق شدند کنترل خود را تا خرداد به قندهار گسترش دهند. با این حال، آنها نتوانستند نادرخان را در دره لوگر شکست دهند. نادرخان در اسفند همراه با امانالله وارد منطقه شده بود، اگرچه امانالله در ۲ خرداد از کشور خارج شد. پس از یک بنبست چندماهه، نادرخان سرانجام موفق شد سقاویها را مجبور به عقبنشینی به کابل در مهر ۱۳۰۸ خورشیدی و سپس به ارگ کند. تصرف ارگ در ۲۱ مهر ۱۳۰۸ پایان جنگ داخلی را رقم زد، اگرچه فعالیت سقاویها تا سال ۱۳۱۰ خورشیدی با سقوط آخرین سنگر آنها، هرات، ادامه یافت. جنگ داخلی همزمان با عملیات شوروی در شمال افغانستان برای مبارزه با جنبش باسماچی در جریان بود.
بر اساس آمار، در طول جنگ داخلی، هر دو طرف حدود ۷۵۰۰ کشته از دست دادند. در جریان تصرف کابل توسط نیروهای ضد سقاوی، نیروهای نادر بر خلاف دستورات او شهر را غارت کردند. پس از جنگ داخلی، نادر کنترل تاج و تخت افغانستان را به امانالله بازنگرداند و این امر منجر به چندین شورش از جمله شورش شینواری، شورش کوهستان، شورش غلجایی، و شورش مزرک شد. در طول جنگ جهانی دوم، امانالله تلاش ناموفقی برای بازپسگیری تاج و تخت با کمک متحدین انجام داد.
پیشزمینه
[ویرایش]امانالله خان از سال ۱۲۹۸ خورشیدی در افغانستان سلطنت کرد و مدت کوتاهی پس از آن استقلال کامل را از امپراتوری بریتانیا به دست آورد. قبل از انعقاد عهدنامه راولپندی در سال ۱۳۰۰ خورشیدی، افغانستان سیاست خارجی خود را آغاز کرده بود، از جمله روابط دیپلماتیک با جمهوری فدراتیو سوسیالیستی شوروی روسیه در سال ۱۲۹۸ خورشیدی. در طول دهه ۱۳۰۰ خورشیدی، افغانستان روابط دیپلماتیک با اکثر کشورهای بزرگ برقرار کرد.
دور دوم مذاکرات انگلیس و افغانستان برای صلح نهایی بینتیجه ماند. هر دو طرف آماده بودند که بر سر استقلال افغانستان در امور خارجی، همانطور که در توافق قبلی پیشبینی شده بود، توافق کنند. با این حال، دو کشور در مورد مسئلهای که دههها روابط انگلیس و افغانستان را به چالش کشیده بود و برای چندین دهه دیگر نیز ادامه داشت - اقتدار بر قبایل پشتون در هر دو سوی خط دیورند - اختلاف نظر داشتند. بریتانیا از واگذاری کنترل افغانستان بر قبایل در سمت بریتانیایی خط امتناع ورزید، در حالی که افغانها بر آن اصرار داشتند. افغانها توافق سال ۱۳۰۰ خورشیدی را تنها یک توافق غیررسمی میدانستند.
رقابت قدرتهای بزرگ در منطقه ممکن بود مهار شود، اگر تغییر چشمگیر در دولت مسکو که توسط انقلاب روسیه در سال ۱۲۹۶ خورشیدی به وجود آمد، رخ نمیداد. رهبران جدید اتحاد جماهیر شوروی در تلاشهای خود برای آرام کردن مسلمانان در داخل مرزهای خود، مشتاق بودند که روابط دوستانهای با دولتهای مسلمان همسایه برقرار کنند. در مورد افغانستان، شورویها میتوانستند به یک هدف دوگانه دست یابند: با تقویت روابط با رهبری در کابل، میتوانستند بریتانیا را نیز تهدید کنند، بریتانیایی که یکی از کشورهای غربی حامی ضدانقلاب در اتحاد شوروی بود. امانالله در تلاشهای خود برای پایان دادن به کنترل بریتانیا بر سیاست خارجی افغانستان، در سال ۱۲۹۸ خورشیدی فرستادهای را به مسکو فرستاد؛ ولادیمیر لنین از این فرستاده به گرمی استقبال کرد و در پاسخ نمایندهای از شوروی را به کابل فرستاد تا به دولت امانالله کمک کند.
در طول سلطنت امانالله، روابط شوروی و افغانستان با توجه به ارزش افغانستان برای رهبری شوروی در یک زمان مشخص، نوسان داشت؛ افغانستان یا به عنوان ابزاری برای مقابله با اقلیتهای مسلمان شوروی یا برای تهدید بریتانیا دیده میشد. در حالی که شورویها به دنبال کمک امانالله برای سرکوب عناصر ضد بلشویک در آسیای مرکزی در ازای کمک علیه بریتانیا بودند، افغانها بیشتر علاقهمند به بازپسگیری سرزمینهای آن سوی آمودریا بودند که در قرن نوزدهم به روسیه از دست داده بودند. تلاشهای افغانستان برای بازپسگیری واحه مرو و پنجده به راحتی توسط ارتش سرخ شوروی سرکوب شد.
در اردیبهشت ۱۳۰۰ خورشیدی، افغانها و شورویها یک **پیمان دوستی** امضا کردند که اولین توافق بینالمللی افغانستان از زمان کسب استقلال کامل در سال ۱۲۹۸ خورشیدی بود. شورویها به امانالله در قالب پول نقد، فناوری و تجهیزات نظامی کمک کردند. با وجود این، امانالله بهطور فزایندهای از شورویها دلسرد شد، به ویژه زمانی که شاهد گسترش ظلم بر هموطنان مسلمان خود در آن سوی مرز بود.
روابط انگلیس و افغانستان به دلیل ترس بریتانیا از دوستی افغانستان و شوروی، به ویژه با ورود چند هواپیمای شوروی به افغانستان، تیره شد. ناراحتی بریتانیا زمانی افزایش یافت که امانالله با ملیگرایان هندی تماسهایی برقرار کرد و به آنها در کابل پناهندگی داد، و همچنین زمانی که او تلاش کرد تا در میان قبایل پشتون در آن سوی مرز آشوب ایجاد کند. بریتانیا با خودداری از خطاب کردن امانالله با عنوان «اعلیحضرت» و اعمال محدودیتهایی بر ترانزیت کالا از طریق هند، پاسخ داد.
اصلاحات داخلی امانالله کم از ابتکارات سیاست خارجی او نبود، اما آن اصلاحات نتوانست با دستاورد او در استقلال کامل و پایدار برابری کند. محمود طرزی، پدر همسر امانالله و وزیر امور خارجه، علاقه پادشاه به اصلاحات اجتماعی و سیاسی را تشویق میکرد، اما اصرار داشت که این اصلاحات باید بهتدریج بر اساس یک دولت مرکزی قوی بنا شود، همانطور که در ترکیه تحت فرماندهی کمال آتاتورک رخ داده بود. از نظر اجتماعی، امانالله در آن زمان از بسیاری از ایدههای محمود طرزی لذت میبرد، مانند اعطای حقوق بیشتر به زنان و اجازه دادن به آزادی مطبوعات از طریق انتشارات. طرزی که به شدت تحت تأثیر غرب بود، این نفوذ را به افغانستان آورد – امانالله از پوشش و آداب و رسوم غربی استقبال میکرد. همسرش، ملکه ثریا طرزی، چهره اصلاحات امانالله خان در مورد زنان شد.[۱۹]
اصلاحات امانالله بسیاری از جنبههای زندگی افغانها را تحت تأثیر قرار داد. در سال ۱۳۰۰ خورشیدی، او یک نیروی هوایی تأسیس کرد، هرچند تنها با چند هواپیما و خلبان شوروی؛ پرسنل افغان بعدها در فرانسه، ایتالیا و ترکیه آموزش دیدند. اگرچه او با حمایت ارتش به قدرت رسید، امانالله بسیاری از پرسنل ارتش را با کاهش حقوق و اندازه نیروهایشان و با تغییر الگوهای استخدام برای جلوگیری از کنترل رهبران قبایل بر کسانی که به خدمت میپیوستند، از خود دور کرد. مشاوران ترک امانالله پیشنهاد کردند که پادشاه افسران مسنتر را بازنشسته کند، مردانی که به روشهای خود خو گرفته بودند و ممکن بود در برابر تشکیل یک ارتش حرفهایتر مقاومت کنند. وزیر جنگ امانالله، ژنرال محمد نادر خان، عضوی از شاخه مساهبان خانواده سلطنتی، با این تغییرات مخالفت کرد و ترجیح داد که حساسیتهای قبیلهای را به رسمیت بشناسد. پادشاه توصیه نادرخان را رد کرد و یک جناح ضد ترک در ارتش ریشه دواند؛ در سال ۱۳۰۳ خورشیدی، نادرخان دولت را ترک کرد تا سفیر در فرانسه شود.
اگر اصلاحات امانالله بهطور کامل اجرا میشد، افغانستان کاملاً متحول میشد. با این حال، بیشتر پیشنهادات او با کنارهگیری او از بین رفت. اصلاحات تحولآفرین اجتماعی و آموزشی او شامل: پذیرش **تقویم خورشیدی**، الزامی کردن لباس غربی در بخشهایی از کابل و جاهای دیگر، منع حجاب و انزوا برای زنان، لغو بردهداری و کار اجباری، معرفی آموزش سکولار (برای دختران و همچنین پسران)؛ کلاسهای آموزش بزرگسالان و آموزش عشایر بود. اصلاحات اقتصادی او شامل بازسازی، سازماندهی مجدد و منطقیسازی کل ساختار مالیاتی، مبارزات ضد قاچاق و ضد فساد، سرشماری دامها برای اهداف مالیاتی، اولین بودجه (در سال ۱۳۰۱ خورشیدی)، اجرای سیستم متریک (که به نتیجه نرسید)، تأسیس **بانک ملی** (Bank-i-Melli) در سال ۱۳۰۷ خورشیدی، و معرفی افغانی به عنوان واحد پول جدید در سال ۱۳۰۲ خورشیدی بود. اصلاحات سیاسی و قضایی که امانالله پیشنهاد کرد نیز برای آن زمان رادیکال بود و شامل ایجاد اولین **قانون اساسی** افغانستان (در سال ۱۳۰۲ خورشیدی)، تضمین حقوق مدنی (ابتدا با فرمان و سپس قانون اساسی)، ثبت ملی و کارتهای شناسایی برای شهروندان، تأسیس یک مجمع قانونگذاری، یک سیستم قضایی برای اجرای قوانین جزایی، مدنی و تجاری سکولار جدید، ممنوعیت دیه، و لغو یارانهها و امتیازات برای رؤسای قبایل و خانواده سلطنتی بود.
اگرچه **شریعت** (قانون اسلامی) قرار بود منبع باقیمانده قانون باشد، پس از شورش خوست در سالهای ۱۳۰۳–۱۳۰۴ خورشیدی، برجستهتر شد. رهبران مذهبی که تحت فرماندهی حبیبالله خان نفوذ پیدا کرده بودند، از اصلاحات گسترده مذهبی امانالله ناراضی بودند. **دیدگاه سنتی** بر این است که شورش قبیلهای که امانالله را سرنگون کرد، از مخالفت با برنامه اصلاحات او نشأت گرفت، اگرچه افرادی که بیشتر تحت تأثیر اصلاحات او قرار گرفتند، شهرنشینانی بودند که بهطور جهانی با سیاستهای او مخالف نبودند، نه قبایل. با این وجود، پادشاه موفق شده بود رهبران مذهبی و اعضای ارتش را از خود دور کند.
دخالت خارجی
[ویرایش]امپراتوری بریتانیا
[ویرایش]به گفته یک سفیر بعدی بریتانیا در افغانستان، ویلیام کر فریزر-تایتلر، امپراتوری بریتانیا، اگرچه رسماً بیطرف بود، اما از وضعیت افغانستان بسیار نگران بود و آنها «مجموعهای از قوانین را برای اداره وضعیت وضع کردند. امتناع از ورود یک افغان به افغانستان غیربیطرفانه بود، اما به محض ورود او به یک مدعی تبدیل میشد، و اجازه دادن به او برای عبور مجدد از مرز، به دنبال پناهندگی کوتاه قبل از شیرجه رفتن دوباره در درگیری، غیربیطرفانه بود. و بنابراین در ترکیبی از قوانین کریکت و فوتبال مقرر شد که یک بازیکن میتواند یک بار وارد میدان شود و برای تاج بازی کند. اما اگر مجبور به خروج شود و از خط عبور کند، چه داوطلبانه و چه غیر داوطلبانه، او 'بیرون' است و داور به او اجازه بازگشت به بازی را نمیدهد.»[۲۰]
مفسران متعددی، در افغانستان و جاهای دیگر، ادعا کردند که اطلاعات بریتانیا در سقوط امانالله نقش داشته است؛ نظریهای که در تاریخنگاری شوروی برجسته بود.[۲۱] به گفته دانشنامه ایرانیکا:
در حالی که نمیتوان آن را نادیده گرفت، واقعیت این است که هیچ مدرکی برای حمایت از آن در آرشیوهای پرشمار هند بریتانیا که مربوط به این دوره است، یافت نمیشود. با این حال، شکی نیست که پشت موضع بیطرفی رسمی که بریتانیا در طول بحران سال ۱۳۰۸ خورشیدی حفظ کرد، عدم تمایل به کمک به امانالله برای بازپسگیری تاج و تختش و خیرخواهی نسبت به تحرکات نادرخان نهفته بود. در حالی که مقامات شوروی طرفدار امانالله بودند (اگرچه با اکراه) و به یک حمله به نمایندگی از او توسط غلام نبی چرخی در منطقه بلخ کمک کردند، مقامات بریتانیا به نادرخان اجازه دادند تا از طریق هند دوباره وارد افغانستان شود و با استخدام هزاران جنگجوی مسلح قبایل مرزی وزیری و مسعود، یک نیروی تعیینکننده به دست آورد. همچنین تصمیم آنها برای لغو دستور محدودیت، مبنی بر اقامت در یک آدرس ثابت در هند، برای فضل عمر مجددی مفید بود، کسی که قرار بود نقشی ظاهراً تعیینکننده در متقاعد کردن ملایان نقشبندی افغانستان برای تغییر طرف بازی کند و بعداً اولین وزیر دادگستری نادرشاه شد. بهطور خلاصه، در حالی که همه شواهد نشان میدهد که صعود بچهسقا [کلکانی] تنها به دلیل فروپاشی داخلی رژیم امانالله خان بوده است، شکی نیست که سیاست بریتانیا، بیشتر تلویحی تا صریح، به سقوط بچهسقا کمک کرد".[۲۱]
اتحاد جماهیر شوروی
[ویرایش]
سقاویها پس از به قدرت رسیدن در افغانستان، به شورشیان باسماچی اجازه دادند که در شمال افغانستان فعالیت کنند، که تا اسفند ۱۳۰۷ خورشیدی در بخشهایی از ولایات قندوز، تخار و بدخشان مستقر شده بودند. تهاجمات مکرر باسماچیها به قلمرو شوروی در نهایت باعث آغاز یک عملیات شوروی در افغانستان شد.[۲۲]
ایران
[ویرایش]سرهنگ علی خان، وابسته نظامی ارتش ایران، تحت دستور رضا شاه بود که از جامعه شیعه افغانستان تا بیشترین حد ممکن که حمله سقاویها به ایران را در پی نداشته باشد، محافظت کند.[۲۳]
آلمان
[ویرایش]در حالی که آلمان خود در جنگ دخالتی نداشت، شرکت تجاری افغان و آلمان توسط کلکانی برای ترور امانالله خان در ۲۶ فروردین ۱۳۰۸ خورشیدی درخواست شد و در صورت انجام این کار، پاداش بزرگی به آنها وعده داده شد.[۲۴] با این حال، این ترور هرگز به وقوع نپیوست. در نهایت، DACOM به دلیل مشکلات اقتصادی مرتبط با جنگ داخلی افغانستان ۱۳۰۷–۱۳۰۸ خورشیدی، مجبور به تعطیلی شد.[۲۵]
روند جنگ
[ویرایش]آغاز جنگ (آبان – آذر ۱۳۰۷ خورشیدی)
[ویرایش]شورش شینواری
[ویرایش]آشفتگی زمانی آغاز شد که شینواریها، قبیلهای از پشتونها، شورش کردند و جلالآباد را در ۲۳ آبان ۱۳۰۷ محاصره کردند،[۲۶] سیمهای تلگراف را قطع کرده و راه پایتخت را بستند، پس از آن مانیفست ده مادهای از شکایات خود را ارائه دادند که پنج مورد آن مربوط به آنچه آنها دخالت غیرقابل تحمل امانالله در وضعیت زنان میدانستند، بود.[۲۷] با این حال، در طول شورش شینواری دو سال بعد، شینواریها ادعا کردند که این شورش «نه چندان علیه امانالله، بلکه علیه مأموران مالیاتی محلی در جلالآباد» بوده است.[۲۸] پاسخ اولیه دولت این بود که یک گروه کوچک برای آزادسازی جلالآباد بفرستد، که در نیمله، حدود ۳۲ کیلومتری غرب جلالآباد متوقف شد، قبل از اینکه آن نیرو کمی بعد محاصره و نابود شود. پس از آن، امانالله دو نماینده برای سرکوب قیام فرستاد – وزیر امور خارجهاش، غلام صدیق خان، و رئیس شورای ملی، شیر احمد خان. با این حال، در اواخر آبان، آنها با هم اختلاف پیدا کردند و به گفته فیض محمد، بهطور جداگانه با قبایل در حال مذاکره بودند.[۲۹] گفته میشود که غلام صدیق برخی از شینواریها را تحریک کرد تا به شیر احمد خان حمله کنند، که نتیجه اصلی آن این بود که شینواریها کاخ زمستانی امیر در جلالآباد را به آتش کشیدند.[۲۹]
در ۱۲ آذر ۱۳۰۷، امانالله تصمیم گرفت علی احمد خان لویناب، برادر همسرش، را برای رسیدگی به مشکل بفرستد و او را با نیروهای منظم، سربازان شبهنظامی و یک خزانه قابل توجه که با آن رهبران قبیلهای را متقاعد کند، اعزام کرد. به غلام صدیق و شیر احمد دستور داده شد که به کابل بازگردند.[۲۹]
در همین حال، فراخوانهایی برای قبایل جهت کمک به ارتش منظم در مقابله با قیام شینواری صادر شده بود و قبیلههای مسلح از شرق، جنوب و غرب، که شامل قبایل وزیری، وردک، غلزایی و تاجیک بودند، اما اخیراً قبیلههای منگل (که اخیراً با دولت امانالله در جنگ بودند) به آرامی به پایتخت سرازیر شدند تا کمک کنند.[۲۹] این افراد وفاداری خاصی به دولت نداشتند و وضعیت را صرفاً فرصتی برای کسب ثروت میدیدند. همانطور که مشخص شد، نیازی به فرستادن آنها به جلالآباد نبود، علی احمد موفق شد رهبران شینواری را متقاعد کرده و به قیام پایان دهد، اما از آنجا که مدتی طول کشید تا این خبر در سراسر کشور پخش شود، قبایل کمکی همچنان به پایتخت میرسیدند.[۲۹]
محاصره جبلالسراج
[ویرایش]امانالله احتمالاً از خبر آشتی استقبال کرد. با این حال، هرگونه احساس آسودگی بسیار موقت بود – نیروهایی به رهبری تاجیک، حبیبالله کلکانی، از شمال به سمت کابل حرکت میکردند.[۲۹] کلکانی بومی کلکان، روستایی در سی کیلومتری شمال کابل بود. در اواخر آبان، آنها جبلالسراج، در شمال کابل، را محاصره کردند و در ۲۰ یا ۲۱ آذر، پس از ۱۸ روز محاصره، احمد علی لودی قلعه را بهطور مسالمتآمیز تسلیم کرد و تمام وجوه دولتی و همچنین ۱۸ قبضه مسلسل، و تعداد نامعلومی سلاح سنگین و تفنگ را تحویل داد.[۲۹]
نبرد اول کابل
[ویرایش]| نبرد اول کابل | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| |||||||
| طرفهای درگیر | |||||||
| نیروهای امانالله خان | سقاویها | ||||||
| فرماندهان و رهبران | |||||||
| امانالله خان | حبیبالله کلکانی (مجروح) | ||||||
| قوا | |||||||
| نامعلوم | ۲٬۰۰۰ نفر | ||||||
کلکانی که با این پیروزی جسور شده بود، در ۲۳ آذر ۱۳۰۷ با ۲۰۰۰ نفر (که فقط ۲۰۰ نفر از آنها مسلح به تفنگ بودند و بقیه مسلح به چوب و تبر) به کابل حمله کرد. او و نیروهایش وارد قلعه مراد بیگ در دامنههای شمالی کوه کوتل، در نزدیکی روستای خیرخانه، شدند.[۲۹] شورشیان، با این احساس که برکناری یک امیر خلاف شریعت است، یک مراسم مذهبی انجام دادند و کلکانی را امیر جدید اعلام کردند و سپس در ساعت ۱۵:۰۰ از روستای دهکوپک عبور کردند. حدود ساعت ۱۵:۱۵، آنها به پارک باغ بالا رسیدند. آنها همچنین کاخ باغ بالا، که قبلاً اقامتگاه تابستانی عبدالرحمنخان بود و اکنون به یک بیمارستان نظامی برای گارد شخصی امیر و اقامتگاه یک پزشک ترک، بهجت بیگ، تبدیل شده بود، را اشغال کردند. پس از خلع سلاح و مرخص کردن نگهبانان و سفارت، نگهبانان خود را مستقر کردند و به کارمندان سفارت اطمینان دادند که آنها مهمانان ملت هستند و هیچ آسیبی به آنها نخواهد رسید.[۲۹]
شورشیان همچنین موفق شدند وارد خانه و برج قلعه شهرآرا شوند که توسط شوکت بیگ، یک افسر ترک که پسر محمد اکبرخان بود، دفاع میشد. نیروی کوچک او، و همچنین گروهی از افسران سوارهنظام، موفق شدند از ورود شورشیان به شهر قدیمی جلوگیری کنند.[۳۰]
همانطور که نبرد ادامه داشت، تمام شهر پر از صدای توپخانه و تیراندازی بود. با این حال، تنها سوارهنظام گارد شخصی امیر و چند سرباز وفادار دیگر واقعاً با نیروهای کلکانی مبارزه کردند. بقیه ارتش در حال شورش بودند، زیرا افسران آنها جیرههای سربازان را تصاحب کرده بودند. سربازان، که فرماندهان خود را مقصر مشکلات میدانستند، نه شورشیان، هنگامی که دستور شلیک داده شد، به سادگی سلاحهای خود را به هوا شلیک کردند. آشفتگی و سردرگمی اکنون گسترده بود. امیر از شنیدن خبر شورش خشمگین شد و دستور داد که تمام سلاحها بین ساکنان کابل و قبایلی که وارد شهر شده بودند اما هنوز برای مبارزه با شینواریها به جلالآباد نرفته بودند، توزیع شود. با این حال، نفرت تقریباً جهانی افغانها از امانالله منجر به خودداری اکثریت آنها از در دست گرفتن سلاح علیه کلکانی شد. بدتر از آن برای امانالله، برخی از قبیلههای وزیری، منگل و احمدزی به کلکانی پیوستند، در تپه آسمایی در مرکز کابل موضع گرفتند و به سوی نیروهای امیر شلیک کردند.[۳۰]
غلام غوث، که پدرش، ملک جهانداد احمدزی، پس از شورشی اعدام شده بود، به سمت هزینههای زادگاهش حرکت کرد و بیش از ۳۰۰ تفنگ با خود برد، مردم آنجا را مسلح کرد و علیه دولت قیام کرد. قبایل دیگر نیز به همین ترتیب عمل کردند زیرا هیچ کنترلی بر توزیع سلاح وجود نداشت.[۳۰]
نبرد در ۴ دی، زمانی که کلکانی از ناحیه شانه با یک بمب هوایی زخمی شد، تغییر چشمگیری کرد و باعث شد که او ۲۰ کیلومتر به سمت شمال، به قلعه مراد بیگ، در منطقه کوهدامن، عقبنشینی کند.[۳۰]
سقوط دولت امانالله (دی ۱۳۰۷ خورشیدی)
[ویرایش]محاصره قلعه مراد بیگ
[ویرایش]عقبنشینی کلکانی به امانالله فرصتی برای تجدید قوا داد. در اواخر آذر، او شروع به گلولهباران قلعه مراد بیگ کرد و این گلولهباران تا ۲۳ دی ادامه یافت. با این حال، گلولهباران هیچ نتیجهای نداشت و این امر پادشاه را دلسرد کرد. در بامداد ۲۴ دی، امانالله تاج و تخت را به برادر بزرگترش، عنایتالله خان، واگذار کرد، که تنها سه روز حکومت کرد و سپس به تبعید در هند بریتانیا گریخت. تلاشهای امانالله برای بازیابی قدرت با رهبری یک نیروی کوچک و با تجهیزات ضعیف به سمت کابل شکست خورد. پادشاه مخلوع از مرز به هند بریتانیا عبور کرد و به تبعید در ایتالیا رفت و تا زمان مرگش در سال ۱۹۶۰ در زوریخ، سوئیس ماند. در زمان کنارهگیری او، نیروهای امانالله در حال جنگ در گردنه خیرخانه، حدود ۱۱ کیلومتری شمال کابل، بودند.[۳۱]
نبرد دوم کابل
[ویرایش]| تاریخ | ۱۷ ژانویه ۱۹۲۹ |
|---|---|
| مکان | کابل، افغانستان |
| نتیجه |
|
پس از رسیدن به تاج و تخت افغانستان، عنایتالله خان یک فرستاده صلح نزد کلکانی فرستاد. فرستاده به کلکانی اطلاع داد که به سلطنت رسیدن عنایتالله بر اساس **شریعت** غیرقانونی بوده است، زیرا کلکانی در ماه اسلامی رجب به سلطنت رسیده بود و به سلطنت رسیدن عنایتالله در ماه اسلامی شعبان رخ داده بود.[۳۲] کلکانی که خوشحال شده بود، و ۲۸ مرد مسلح، همراه با گروهی از کوهدامنیهای غیرمسلح، از روستای دهافغانان عبور کردند و به پایتخت حمله کردند و شعارهای «یا چار یار» سر دادند و به هوا شلیک کردند. در همان روز اول سلطنتش، عنایتالله مجبور شد خود را با چندین تن از وزرایش در ارگ سنگربندی کند.
در ۲۶ دی، در حالی که ۸۰ هزاره از بهسود از قلعه بلند و همچنین زرادخانه در کلوله پاشا دفاع میکردند، برخی از مقامات وفاداری خود را به کلکانی اعلام کردند. این افراد شامل شیر احمد، رئیس شورای ملی، فیض محمد خان، وزیر تجارت سابق، عبدالهادی خان، وزیر دارایی، و پسران عبدالرحمنخان: میر هاشم، سردار امینالله خان، محمد عمر خان، و همچنین تعدادی از معاونان وزرا و رؤسای دفاتر دولتی بودند.[۳۲]
در ۲۷ دی، عنایتالله، که از عدم حمایت کابلیها آزرده شده بود، تسلیم کلکانی شد و از تاج و تخت کنارهگیری کرد. کلکانی به او اجازه داد که بهطور مسالمتآمیز کابل را با خانوادهاش و ۳۰۰۰ روپیه ترک کند.[۳۳]
برادر من، حبیبالله! بر همگان معلوم است که من تمایلی به پادشاه بودن ندارم. پس از مرگ پدرم، هرگز آرزویی برای تاج و تخت در سر نداشتم. تنها به اصرار رهبرانی که به سلطنت رسیدن من را با رفاه مردم و تقویت اسلام مرتبط میدانستند، مجبور به پذیرش آن شدم. اما اکنون، که میبینم خون مسلمانان ریخته میشود، تصمیم گرفتهام از ادعای خود بر امارت افغانستان دست بردارم و مانند سایر مسلمانان راستین، سوگند وفاداری خود را به تو تقدیم کنم.
— عنایتالله خان، "Kabul Under Siege" (1999) ص ۴۵
حکومت کلکانی بر کابل، حملات سقاویها (بهمن ۱۳۰۷ – مرداد ۱۳۰۸ خورشیدی)
[ویرایش]پس از به دست گرفتن کابل، کلکانی تعدادی از افراد را به مناصب منصوب کرد، از جمله:[۳۴][۳۵]
- سیدحسین خان چاریکاری به عنوان نایبالسلطنه و وزیر دفاع از ۲۹ دی ۱۳۰۷ – قبل از ۴ فروردین ۱۳۰۸
- سردار شیرجان خان صاحبزاده، فرمانده سابق سوارهنظام، به عنوان صدراعظم.
- عطاءالحق خان صاحبزاده به عنوان وزیر امور خارجه.
- عبدالغفورخان صاحبزاده رئیس گمرک کابل
- عبدالغفور خان تگاوی، پسر محمد شاه ترابی از قبیله صافی، به عنوان وزیر داخله.
- میرزا غلام مجتبی خان به عنوان وزیر مالیه
- مالک محسن به عنوان والی کل ولایت مرکزی.
- پردل خان به عنوان سپهسالار ارتش و وزیر دفاع از قبل از ۴ فروردین – ۲۱ مهر ۱۳۰۸
- عبدالکیل خان به عنوان سپهسالار ارتش در کنار پردل خان.
- حمیدالله به عنوان "سردار افتخاری".
- سید محمد به عنوان فرمانده ارگ کابل.
- محمد محفوظ به عنوان وزیر جنگ (یا گاهی معاون وزیر جنگ گفته میشود، در واقع نقش وزیر جنگ و دفاع در منابع مبهم است اما گمان میرود که منظور همان وزارت دفاع باشد و ایشان معاون وزیر باشند).
- ملک محسن کلکانی والی ولایت کابل
- میربابا صاحب خان و بعد صاحبزاده عبدالله خان والی قطغن و بدخشان
- مرزا محمد قاسم خان و بعد عطا محمد خان والی ولایت بلخ
- خلیلالله خلیلی مستوفی ولایت بلخ
- عبدالرحیم خان نایب سالار والی ولایت هرات
- جنرال صاحبزاده محمد صدیق خان قوماندان ولایت پکتیا
- عبدالقدیر خان والی ولایت قندهار
- کاکا محسن از قبیله کچارلو به عنوان والی هزارستان (با مرکزیت بهسود).
- محمد کریم خان به عنوان والی غزنی.
- خواجه میر علم به عنوان والی مزار شریف.
- غلام محمد خان به عنوان والی تگاب.
- چیغیل خان به عنوان والی چاریکار.
- نادر علی به عنوان والی جاغوری و مالستان.
- میرزا محمد یوسف خان مستوفی الممالک
- میرزا عبدالقادر خان مستوفی کابل
- سید آغا خان خواجه چاشتی قوماندان امنیه کابل
- ملا برهان الدین خان کشکی مدیر جریده حبیب الاسلام
- سردار محمد کبیر خان پسر امیر حبیبالله خان
- محمود سامی نایب سالار سابق
در ۱۹ اردیبهشت، کلکانی فرمانی در کابل صادر کرد که شهروندان کابل را از خروج از شهر بدون اجازه، حتی به بندر ارغنده، چهارآسیاب، بینی حصار، بتخاک، کوتل پای منار، کوتل خیرخانه، میدان، جلریز، لوگر، خرد کابل، تنگی غارو یا دهسبز که تحت کنترل دولت بودند، منع کرد.[۳۶]
در ۱۰ خرداد، کلکانی از زیارتگاه مزار خواجه مسافر بازدید کرد که در نزدیکی روستای چهل تن در بالای روستای شیخ محمدرضا خراسانی در ولسوالی پغمان، حدود ۱۰ کیلومتری غرب کابل، قرار دارد.
کلکانی در مقابل علی احمد خان
[ویرایش]پس از تصرف، کلکانی، که از ضدحمله وفاداران امانالله میترسید، به سرعت خزانه را به کوهدامن منتقل کرد.[۳۷]
اولین مخالفت هماهنگ با کلکانی از سوی علی احمد خان بود که پس از سرکوب شورش شینواری، هنوز در جلالآباد مستقر بود. در آنجا، مردم محلی پس از دریافت خبر به سلطنت رسیدن کلکانی، علی را به عنوان امیر جدید اعلام کردند. علی سپس نیروهای خود را به سموچه ملا عمر، تنگی خرد کابل و چنری راهپیمایی کرد و در آنجا موضع گرفت. او در رأس یک ارتش ۲۰۰۰ نفری و یک شبهنظامی قبیلهای به سمت جَگدَلَک راهپیمایی کرد، جایی که منتظر نیرویی از مومندها بود که قول داده بودند به او بپیوندند. در طول ۲ تا ۱۰ بهمن، علی اعلامیههایی مبنی بر امارت جدید خود را به کابل، لوگر، هزارهجات، ولایت جنوبی و جاهای دیگر ارسال کرد و از مردم خواست که به او بپیوندند.[۳۸]
ملک قیس از قبیله خوگیانی، که در ابتدا با علی متحد شده بود، به کلکانی پیوست، علی را دستگیر کرد و در ازای ۱۷۰۰۰ روپیه و درجه سرلشکری، علی را نزد کلکانی آورد،[۳۸] و به سلطنت علی در ۲۰ بهمن پایان داد.[۳۹]
کلکانی در مقابل قبایل ضد سقاوی
[ویرایش]حدود قبل از ۲۲ اسفند، نبرد شیخآباد در ۷۴ کیلومتری کابل و در نیمه راه جاده کابل-غزنی رخ داد.
اینجا بود که کریم خان وردک، که از بیعت با کلکانی خودداری کرده بود، تدارکات دفاعی دیده بود.[۴۰] در این زمان، عبدال وکیل خان، که پیش از این توسط کلکانی به مارشال منصوب شده بود، با نیرویی متشکل از ۳۰۰۰ نفر به غزنی و قندهار اعزام شد. هنگامی که عبدال وکیل به روستای بینی بادام و قلعه درانی، در حدود ۴۸ کیلومتری کابل رسید، در آنجا توقف کرد تا با نیروهای کریم خان وردک مقابله کند، و سپس ادامه دهد. اما کریم خان، همراه با رهبران وزیری و هزاره که برای حمایت از امانالله جمع شده بودند، پیامی مشترک به مارشال فرستادند که میگفت:[۴۱]
ما، مردم منطقه وردک، خود را رعیت امیر حبیبالله میدانیم. با این حال، از آنجا که هنوز سوگند وفاداری خود را برای او ارسال نکردهایم، میترسیم که اگر ارتش او بیاید، ممکن است برای حمله به ما و غارت اموال ما باشد. اما اگر او بخشش نشان دهد و با این چهار شرط موافقت کند، ما مانع راه ارتش پیروز او نخواهیم شد. شرایط ما به شرح زیر است:
- اول: قلعه عبدالاهاد خان که با امیر امانالله به قندهار رفت، باید از غارت محافظت شود و مردم او از مجازات در امان باشند.
- دوم: تفنگهایی که امیر امانالله به ما توزیع کرد، باید در اختیار ما باقی بماند.
- سوم: همه ما، مردم وردک، که در قلمرو تا غزنی زندگی میکنیم، نباید مورد غارت یا خشونت قرار گیریم، حتی اگر هنوز سوگند وفاداری را ارسال نکرده باشیم.
- چهارم: هنگامی که ارتش شما در طول راهپیمایی دو روزه خود از قلمرو ما عبور میکند، تمام علوفه و آذوقه باید در ازای پول نقد و قیمت بازار تأمین شود و بدون پرداخت یا در قالب مصادره گرفته نشود.
هنگامی که ارتش شما عبور کرد، ما قول میدهیم به کابل برویم و با قلبهای صادقانه سوگند وفاداری خود را به امیر ارائه دهیم.
— کریم خان وردک، پیام به عبدال وکیل
عبدال وکیل این پیام را به ظاهر قبول کرد،[۴۱] و او گردان نمونه را که در آن زمان ۱۸۰۰ نفر بود و در قلعه درانی مستقر بود، دستور داد تا به سمت شیخآباد راهپیمایی کند، همراه با ۴۰۰ سوارهنظام سلطنتی و ۸۰۰ شبهنظامی پیاده کوهستانی و کوهدامنی که در نزدیکی روستای بینی بادام متوقف شده بودند. پس از یک راهپیمایی طاقتفرسا در تپههای پوشیده از برف، نیروهای عبدال وکیل در نزدیکی زرانی، در لبه دشت توپ توسط قبیلههای وردک کمین شدند، که پس از شلیک یک سرباز به یک پرنده که به آنها هشدار داد نیروهای کلکانی نزدیک هستند، از تپهها به پایین هجوم آوردند. بسیاری از نیروهای عبدال وکیل در کمین کشته شدند؛ تنها ۲۰ نفر از ۴۰۰ سوارهنظام زنده ماندند.[۴۲]
مردم میدان، جلریز و سنگلاخ از بیعت با کلکانی خودداری کردند و با وردکها متحد شدند و ارتش کلکانی را در میدان محاصره کردند و آنها را در قلعه درانی شکست دادند، قبل از اینکه به سمت ارغنده، حدود ۲۳ کیلومتری غرب کابل، پیشروی کنند، جایی که برخی از نیروهای کلکانی تصمیم گرفتند به سمت قلعه قاضی، چهاردهی و کوهدامن عقبنشینی کنند.[۴۲]
در ساعت ۵:۳۰ صبح در ۲ فروردین، کلکانی شخصاً از کابل به سمت ارغنده رفت تا روحیه سربازان خود را تقویت کند و موفق شد سربازان را متقاعد کند که به سمت کوتل شیخ، روستای کوچکی در نزدیکی تقاطع با جاده غربی به گردنه اونی پیشروی کنند. آنها پذیرفتند، و نبرد کوتل شیخ تا عصر با پیروزی کلکانی ادامه یافت.[۴۳]
در صبح ۳ فروردین، کلکانی دستور داد که ۵۰۰ شبهنظامی از نجراب به کابل بازگردانده شوند، زیرا آنها در حال جنگ با تگابیها بودند و کلکانی نگران بود که نجراب ممکن است به شورشیان بپیوندد.[۴۳] در ۴ فروردین، کلکانی دستور داد که برخی از کوهدامنیها، کوهستانیها و مردم روستاهای دهنور، میدان و ارغنده، عقبنشینی ارتش را که در آن زمان در قلعه درانی و پل میدان بود، پوشش دهند و از کسانی که منتظر شکست آن بودند، فرصت راهپیمایی به چهاردهی و کوهدامن را بگیرند. اواخر همان روز، مارشال کلکانی، پردل خان (که از آن زمان به عنوان وزیر دفاع نامیده شده بود) میدان را گلولهباران کرد، که عزم مردم میدان، ارغنده و سنگلاخ را برای مبارزه با کلکانی تقویت کرد. در ۵ فروردین، پردل خان موفق به تصرف میدان شد، اما تلفات زیاد وارده او را از پیشروی به سمت وردک و غزنی بازداشت و او روز بعد به ارغنده و قلعه[پ] عقبنشینی کرد.[۴۳]
کلکانی در مقابل امانالله بازگشته
[ویرایش]در این زمان، امانالله ظاهراً به افغانستان بازگشته بود و با ارتشی متشکل از جنگجویان درانی، ختک، غلزایی و هزاره از قندهار راهپیمایی میکرد.[۴۵] چهار روز پس از ورود به افغانستان، امانالله از قیام سقاویها در هرات مطلع شد.[۴۶] در ۷ فروردین، حبیبالله کلکانی به برادرش، حمیدالله کلکانی، دستور داد تا نیرویی از پنجشیریها را که توسط ۱۴ قبضه توپ محاصره پشتیبانی میشدند، به میدان هدایت کند. در کوتل شیخ، این نیرو یک پیروزی بزرگ به دست آورد که به آن اجازه داد به سمت میدان پیشروی کند، جایی که ۲۵ اسیر گرفت و چندین قلعه را نابود کرد. در شب ۸ فروردین، قبیلههای ضد سقاوی به نیروهای حمیدالله کمین کردند و در حالی که توانستند تلفات زیادی وارد کنند و بسیاری از توپها و تفنگهای صحرایی را تصرف کنند، نتوانستند حمید را از موقعیتش خارج کنند.[۴۵] در ۱۰ فروردین، قبیلههای ضد سقاوی نبرد را از سر گرفتند و این بار موفق شدند نیروهای حمیدالله را تقریباً بهطور کامل از میدان بیرون کنند، به جز چند گروه که در قلعه معروف به قلعه عبدالغنی خان بیگ سمندی، حدود ۲۳ کیلومتری غرب شیخآباد، محاصره شدند.[۴۷] بخش بزرگی از ارتش شکستخورده حمید به ارغنده و قلعه قاضی عقبنشینی کرد.[۴۷]
در ۱۱ فروردین، کلکانی یک حمله دیگر به میدان را آغاز کرد و پیشرفتهایی داشت. در ۱۳ فروردین، نیرویی از بهسود گردنه اونی را اشغال کرد و با شبهنظامیان سرخ پارسا، ترکمن، بامیان، بلخاب و شیخ علی هزاره به توافق رسید تا در حالی که بهطور همزمان از طریق جاده میدان به کابل حمله میکنند، از طریق جاده دره غوربند به کوهستان و کوهدامن حمله کنند. در ۱۴ فروردین، نیروهای کلکانی در شش گاو، حدود ۲۱ کیلومتری شمال غرب غزنی، درگیر شدند. در ۱۸ فروردین، آنها در حالی که در حال پیشروی در امتداد جادهای نه چندان دور از غزنی در نزدیکی شینیز در وردک بودند، شکست خوردند. در ۱۸ فروردین، آنها در شینیز درگیر شدند و در ۲۰ فروردین در شیخآباد و جاغتو، شمال غرب غزنی، درگیر شدند.[۴۷] فیض محمد گزارش میدهد که کلکانی در ۲۰ فروردین در نزدیکی غزنی شکست بزرگی خورد و نیروهایش به قلعه درانی گریختند، اما تاریخنگار رابرت دی. مکچسنی این را نادرست میداند.[۴۷] تا ۲۳ فروردین، شایعاتی در کابل وجود داشت که غزنی توسط نیروهای ضد سقاوی محاصره شده است.[۴۷] در اواسط اسفند، محمد نادر شاه، که در دی از فرانسه حرکت کرده بود، در جلالآباد برای متمرکز کردن مخالفت با کلکانی رسید. در ۲۷ فروردین گزارش شد که غزنی به دست نیروهای ضد سقاوی افتاده است و نیروهای کلکانی در شیخ امیر، نزدیک گردنه مجید، شکست خوردهاند. تا ۳۰ فروردین، گزارشهایی وجود داشت که نیروهای ضد سقاوی در آستانه پغمان، درست در غرب کابل، بودند و نیروهای هزاره از بهسود از گردنه اونی عبور کرده و در مسیر خود به غوربند بودند، در حالی که نیروی دیگری در آنجا مواضعی را اشغال کرده بود تا از استفاده کلکانی از آن برای عبور به هزارهجات جلوگیری کند. نیروی اعزامی به غزنی به شینیز وردک عقبنشینی کرد. در ۱ اردیبهشت، سربازان وفادار به کلکانی برای تقویت غزنی از کابل خارج شدند. در این زمان، کلکانی تصمیم گرفت قلعه درانی را تقویت کند تا از پیشروی قبایل شورشی به آن سوی آن جلوگیری کند. در ۴ اردیبهشت، نیروهای کلکانی در شش گاو، حدود ۲۱ کیلومتری شمال غرب غزنی، درگیر شدند. در ۶ اردیبهشت، در حالی که غزنی را محاصره کرده بود، امانالله بهطور غیرقابل توضیحی دستور عقبنشینی به قندهار را صادر کرد. در ۸ اردیبهشت، گزارش شد که ارتش کلکانی غزنی را تصرف کرده است. در ۱۰ اردیبهشت، نیروهای ضد سقاوی دوباره وارد غزنی شدند و نبرد را از سر گرفتند. همان روز، یک حمله بزرگ ضد سقاوی موفق شد نیروهای کلکانی را از مواضع در شیخآباد، تکیه و شش گاو بیرون کند و برخی از آنها را مجبور به عقبنشینی به سمت دشت توپ کرد. در ۱۱ اردیبهشت، نیروهای ضد سقاوی به حمله خود ادامه دادند و در دشت توپ و شیخآباد درگیر شدند، و در ۱۲ اردیبهشت درگیری در شیخآباد، دشت توپ و قلعه درانی در جریان بود. در ۱۷ اردیبهشت، یگانهایی از کابل به مهتاب و ارغنده فرستاده شدند تا در آنجا دفاع آماده کنند. در ۱۸ اردیبهشت، در حالی که در دشت توپ و بینی بادام درگیری وجود داشت، نیروهای سقاوی تحت فرماندهی پردل خان به سمت چاریکار حرکت کردند. یکی از ژنرالهای کلکانی، محمد اونار خان، در ۲۴ اردیبهشت درگذشت. روز بعد، کلکانی یگانهایی را به کوه آسمایی و شیر دروازه فرستاد. در ۲۹ اردیبهشت، شایعه شد که امانالله در کلات، حدود ۱۲۸ کیلومتری شمال قندهار، محاصره شده است. در ۲ خرداد، امانالله خان به هند بریتانیا گریخت و برادرش عنایتالله خان را مسئول مقاومت ضد سقاوی گذاشت. در آن زمان، کلکانی کنترل کل منطقه غزنی را در دست داشت و جاده جنوبی غزنی باز بود. تا ۱۱ خرداد، نیروهای ضد سقاوی که در این زمان در قرهباغ بودند، تصمیم گرفتند به قندهار عقبنشینی کنند، در حالی که ارتش کلکانی توانست کلات را تصرف کند و شهر قندهار را محاصره کرده بود، که در ۱۳ خرداد یا ۱۰ خرداد سقوط کرد.[ب]
کلکانی در مقابل نادر
[ویرایش]در ۱۷ اسفند، نادرخان درست در شرق متون در دره کُرُم وارد افغانستان شد.[۴۹] در ۲۵ اسفند، کلکانی نیروهایی را در دو جهت اعزام کرد: در امتداد مسیر به میدان از طریق قلعه مهتاب باغ، قلعه درانی، قلعه قاضی و ارغنده، و از طریق چهارآسیاب و موسایی به لوگر. ۱۲۹ سرباز نیز توسط کلکانی به دره لوگر اعزام شدند که در تنگه واغجان (بین کوشی در کولنگار و شکار قلعه) شکست خوردند و مجبور به عقبنشینی به ریشخور، جنوب کابل، شدند. در ۳ فروردین، درگیری شدیدی در نجراب، شمال کابل، رخ داد. روز بعد، ۵۰۰ نفر از نیروهای کلکانی که از چهارآسیاب به سمت کولنگار راهپیمایی میکردند، کمین شدند و بسیاری کشته یا زخمی شدند.
تا ۱۱ فروردین، برخی شکستها برای کلکانی در جبهه میدان وجود داشت. در ۳ فروردین، ۶۰۰۰ نفر از قبیلههای منگل به نادرخان در خوست پیوستند. چهار روز بعد، او به سمت آرگون حرکت کرد، که در ۱۶ فروردین به آن رسید. چند روز بعد، او بلده را گرفت و در ۲۶ فروردین گَردیز را تصرف کرد. در ۳ اردیبهشت، نادر در سفید قلعه، در ورودی جنوبی گردنه التامور (یا تیراه) اقامت داشت. در ۴ اردیبهشت، او از طریق گردنه به سمت چرخ ادامه داد، جایی که با نیرویی که توسط کلکانی فرستاده شده بود، روبرو شد. پس از موفقیت اولیه در تصرف روستای دبر در چرخ، او در نهایت مجبور به عقبنشینی به سیجیناک، شرق گردیز در ۷ اردیبهشت شد. در ۲ اردیبهشت، کلکانی برای دفاع از لوگر در برابر نادر، که نیروهایش همان روز دوبندی و روستای کوشی را تصرف کردند، نیروهایی را به لوگر فرستاد. در ۳ اردیبهشت، شایعاتی در کابل وجود داشت که ارتش کلکانی شکست خورده و مجبور به عقبنشینی به قلعه درانی در جاده میدان-غزنی شده است. در ۳ اردیبهشت، نادر به تنگه واغجان رسید. در ۴ اردیبهشت، شایعاتی در کابل وجود داشت که نیروهای نادر وارد روستای آغوجان، حدود ۳۵ کیلومتری جنوب کابل، شدهاند. در ۵ اردیبهشت، نادر به حصارک در دره لوگر رسید و در همان روز شایعه شد که او در نبردی در گردنه تیراه شکست خورده است. در ۱۱ اردیبهشت، در حالی که نبردی در ولایت جنوبی به مدت سه روز در جریان بود،[۵۰] نیروهای کلکانی حملهای به کوشی در لوگر انجام دادند و ساکنان آن را غارت کردند.[۵۱] تا ۱۳ اردیبهشت، نادر در سرخاب قلعهای تأسیس کرده بود و نیروهای کلکانی را برای جلوگیری از پیشروی کلکانی به ولایت جنوبی، آزار میداد. در ۱۶ اردیبهشت، کلکانی نیروهای جدیدی به چاریکار فرستاد. در ۲۱ اردیبهشت، شایعاتی وجود داشت که نادر به چرخ در لوگر رسیده است. رابرت دی. مکچسنی این را نادرست میداند و میگوید این فقط یک آرزو بوده است.[۵۲] در ۱۸ اردیبهشت، هاشم (برادر نادرخان) قبایل ولایت شرقی را متقاعد کرد که علیه کلکانی متحد شوند، که آنها موافقت کردند ۴۰۰۰۰ نیرو جمعآوری کنند که در سه آرایش از طریق تگاب، تنگی غارو، غکری و لتهبند پیشروی کنند تا به کوهدامن، کوهستان و کابل حمله کنند. همان روز، نیروهای نادر به منطقه پل هاشم خیل در گندمک رسیدند و در تگاب برنامهریزی کردند که به مسیر خود ادامه دهند. در ۲۱ اردیبهشت، قبایل طرفدار نادر به سمت کابل حرکت کردند اما توسط شینواریهای سقاوی در سرخرود متوقف شدند. در ۲۲ اردیبهشت، شایعاتی وجود داشت که نادر شکستی به کلکانی در بیدک وارد کرده است. در ۲۵ اردیبهشت، نادر از گردنه تیراه عبور کرد و تهاجمی را به دره لوگر آغاز کرد که در ۲۶ اردیبهشت ادامه یافت، زمانی که نادر نیروهای سقاوی محلی را تا کولنگار، کوتی خیل و محمد آغه تعقیب کرد و برای کنترل دره غوربند میجنگید. همچنین در ۲۶ اردیبهشت، نادر از طریق جاده حصارک به خاک جبار رسید. در ۲ خرداد، زمانی که مذاکرات صلح در جریان بود، کلکانی نیرویی متشکل از ۳۰۰ نفر به لوگر فرستاد. در ۵ تیر، نیروهای کلکانی گردیز را بازپس گرفتند.[۵۳]
در ۲۳ تیر، نیروهای نادرخان وارد دره لوگر شدند، در پادخواب روغنی پیروزی کسب کردند و از آنجا به سمت سرخاب پیشروی کردند، جایی که یکی از نیروهای کلکانی را در کاریز درویش محاصره کردند و روز بعد تسلیم شد.[۵۴] در ۲۷ تیر، نیروهای کلکانی در نزدیکی خرد کابل با خوگیانیها درگیر شدند. برای برتری در نبرد، کلکانی تمام خودروها و درشکهها را در کابل مصادره کرد تا نیروهای کمکی سریعتر برسند. این طرح موفق شد و در ۲۸ تیر وضعیت تثبیت شد. در ۲۷ مرداد، نادر ستاد خود را به علی خیل با قبیله جاجی منتقل کرد، که به او اطمینان داده بود که وفاداری بیدریغ خود را حفظ خواهند کرد.
جبهه تگاب
[ویرایش]حدود قبل از ۲۶ اسفند، قبایل ضد سقاوی از تگاب حملهای غافلگیرکننده به سروبی و گوگامندان انجام دادند و آنچه رابرت دی. مکچسنی آن را «جبهه تگاب» مینامد، گشودند.[۵۵] این حمله پادگانهای محلی را غافلگیر کرد و به تگابیها اجازه داد دو توپ، سلاح و سایر تجهیزات نظامی را تصرف کنند. پس از این موفقیت، تگابیها حمله به جمال آغه در کوهستان را برنامهریزی کردند، که در ۲۷ اسفند با موفقیت انجام شد. در ۳ فروردین، مردم دورناما، سوجنان و بلاغین به تگابیها حمله کردند، آنها را شکست دادند و مواضع آنها را اشغال کردند، که جبهه تگاب را تثبیت کرد. در ۱۲ فروردین، اسیرانی از تگاب وارد شدند.
در ۱۱ مرداد، جبهه تگاب پس از یک قیام محلی دوباره باز شد. در ۲۱ مرداد، پس از روزها درگیریهای پراکنده، نیروهای کلکانی یک ضدحمله بزرگ را آغاز کردند و تگابیها را مجبور به تسلیم در روز بعد کردند. این امر به جبهه تگاب پایان داد.
جبهه غوربند
[ویرایش]در ۱۳ فروردین، شایعاتی در کابل وجود داشت که هزارههای ضد سقاوی مواضعی را در بلخ اشغال کردهاند، در حالی که برخی دیگر توانستهاند به آقچه، اندخوی، میمنه و مزار شریف راهپیمایی کنند. در ۱۸ فروردین، نیروهای ضد سقاوی به سیاهگرد در غوربند رسیدند. در ۲۸ فروردین، سید حسین به چاریکار رفته بود.[۵۶] نیروهای ضد سقاوی جاده در دره غوربند را که به کوهستان و کوهدامن منتهی میشد، بستند و در ۲۹ فروردین گزارش شده بود که به غوربند رسیدهاند. در ۳۰ فروردین، یک ضدحمله توسط غلام رسول خان علیه هزارهها توسط کلکانی لغو شد، که میخواست به جای آن بر چاریکار تمرکز کند، که گزارش شده بود تحت حمله پارتیزانهای محلی ضد سقاوی بود.[۵۷] در ۳۱ فروردین، سید حسین به چاریکار رفت، جایی که در آنجا به عطامحمد، که سید نامزد او را در سالهای قبل به عنوان همسر گرفته بود، کمین کرد و او را کشت، که عطامحمد سوگند خورده بود او را بکشد. در ۶ اردیبهشت، در کابل پخش شد که یگانهای هزاره به کوه کتان، غرب شکردره، رسیدهاند و از آنجا روستاهای کوهدامنی شکر دره، فرزه، غزه، سرای خواجه و چاریکار را تصرف کردند. در ۷ اردیبهشت، هزارههای ضد سقاوی گزارش شده است که به فرزه، شکر دره و استالف (شهرهایی در کوهدامن) حمله کردند. همان روز، در پاسخ به پیشرویهای هزاره، کلکانی حمیدالله را به یک ضدحمله فرستاد که موفق شد هزارهها را مجبور به عقبنشینی کند. با این حال، وضعیت برای کلکانی وخیم ماند و در ۱۳ اردیبهشت او نیروها و مهمات را از جبهههای دیگر برای تقویت جبهه غوربند خارج کرد. در ۱۴ اردیبهشت، در همان روزی که امانالله از وردک عقبنشینی کرد، شایعاتی در کابل وجود داشت که سید حسین، یکی از ژنرالهای کلکانی، در غوربند موفقیت بزرگی به دست آورده است و روز بعد او گزارش شده است که از طریق جاده قندوز به سمت مزار شریف راهپیمایی میکند. قبل از این راهپیمایی به مزار شریف، شهر پیش از این محل شورش نیروهای کوهستانی و کوهدامنی بود که در دی پس از تصرف کابل توسط کلکانی آغاز شد و در ۱۰ اردیبهشت توسط نیروهای ضد سقاوی پایان یافت. پس از این نقطه است که منابع اختلاف نظر دارند – فیض محمد ثبت میکند که شورشیان مزار شریف به هرات عقبنشینی کردند و آن را حدود قبل از ۲۵ اردیبهشت تصرف کردند، در حالی که آدامک میگوید هرات مدتی پس از تصرف مزار شریف توسط نیروهای سقاوی در خرداد، پس از خروج امانالله از افغانستان به هند بریتانیا، و سپس بهتدریج کنترل خود را به میمنه و سپس هرات گسترش دادند.[۵۸]
در ۲۰ اردیبهشت، در کابل پخش شد که غلام جیلانی خان، اندراب و خانآباد در قطغن را اشغال کرده است و والی ولایت قطغن-بدخشان، میر بابا صاحب چاریکاری، کشته شده است.[۵۹] در ۱۹ یا ۲۰ اردیبهشت، سید حسین در نبرد گردنه شیبر شکست سختی خورد، جایی که ارتش ۱۲۰۰۰ نفری او توسط یک شبهنظامی محلی هزاره که به دنبال انتقام از تخریب احشام بود، شکست خورد و امیدهای سید برای گرفتن مزار شریف را پایان داد. در ۲۲ اردیبهشت، سید خود را در کوهستان محاصره دید و گزارش شد که زخمی شده است. در همان روز، یکی از ژنرالهای کلکانی، عبدال وکیل خان، فیضآباد در بدخشان را تصرف کرد در حالی که برخی از یگانهای او به فرجغان (در رأس دره الیشنگ در نزدیکی تگاب و نجراب) رسیدند. همچنین در ۲۲ اردیبهشت، نیروهای ضد سقاوی در نبردی در نزدیکی پل متک پس از راهپیمایی به سمت تگاب پیروزی کسب کردند. در ۲۳ اردیبهشت، ۹۰۰ نفر از ارتش کلکانی پس از یک نبرد کوتاه در غوربند اسیر شدند. در ۲۴ اردیبهشت، ۲۰۰۰ سرباز سقاوی دیگر شکست خوردند و سلاحها، تجهیزات و مهمات آنها مصادره شد.
در ۲۵ اردیبهشت، سید حسین یک حمله دیگر علیه نیروهای ضد سقاوی آغاز کرد، اما پس از گرفتن دره پنجشیر در ۲۵ اردیبهشت، در ۲۶ اردیبهشت در گردنه خواک متوقف شد. در ۲۹ اردیبهشت، شایعاتی در کابل وجود داشت که سید حسین مرده است و نیروهای ضد سقاوی به سمت چاریکار راهپیمایی کردهاند، که رابرت دی. مکچسنی این را یا بسیار مبالغهآمیز یا کاملاً نادرست میداند.[۶۰] در ۵ خرداد، سید حسین زنده و سالم به کابل بازگشت و شایعات مربوط به مرگ خود را برطرف کرد و تا اوایل خرداد، مسیرهای از طریق دره غوربند و گردنههای سالنگ و خواک بهطور کامل در دست کلکانی بود. در ۸ خرداد، ۲۳۰۰ نفر برای تقویت جبهه غوربند به شمال فرستاده شدند. در ۱۰ خرداد، ارتش کلکانی، که تا بامیان در مسیر مزار شریف پیشروی کرده بود، شکست خورد و مجبور به عقبنشینی به جبلالسراج شد. در ۲۲ فروردین، نادر به کوشی در دره لوگر رسید. در ۱ اردیبهشت، پسر عبدالله خان توخی، که برادرش، عطامحمد، شورشی را در مزار شریف علیه کلکانی آغاز کرده بود، در کابل به دار آویخته شد. در ۱۷ اردیبهشت، ۱۲۰۰۰ نیروی ضد سقاوی گردنه اونی و گردنه سفیدخاک را اشغال کردند، در حالی که برخی دیگر در دامنههای پایین پغمان و شکر دره موضع گرفته بودند. در این زمان، قبایل مختلف ضد سقاوی یک حمله هماهنگ به کابل را برنامهریزی کردند. با این حال، تفاوتهای قومی و ارتباطات ضعیف باعث شد که حمله هرگز محقق نشود.[۶۱] در ۱۲ خرداد، کلکانی نیروهایی را به سرچشمه فرستاد، جایی که به آنها دستور داده شد که به کسی که بیعت میکند تا زمانی که غیرمسلح است، شلیک نکنند. در ۲ خرداد، امانالله برای آخرین بار افغانستان را ترک کرد و هرگز بازنگشت.[۶۲] همان روز، کلکانی ۶۵۰۰ نفر را برای تسخیر هزارهجات فرستاد. حدود قبل از ۲۹ خرداد، نیروهای کلکانی در بامیان پیروزی کسب کردند، جایی که در ابتدا خود را محاصره دیدند، قبل از اینکه فرمانده نیروهای محاصرهکننده هزاره برای عقبنشینی رشوه گرفت. تا ۲ تیر، نیروهای ضد سقاوی همچنان گردنه اونی را اشغال کرده بودند.[۶۳] تا ۶ تیر، نیروهای ضد سقاوی حدود ۳ کیلومتر از گردنه اونی به سمت سرچشمه پیشروی کرده بودند.[۶۴] در ۷ تیر، نیروهای کلکانی یک نبرد تهاجمی علیه شبهنظامیان هزاره در قلعه کریم انجام دادند. پس از تصرف روستا و به آتش کشیدن آن، توسط هزارههایی که متعاقباً با آتش توپخانه عقب رانده شدند و مجبور به عقبنشینی به کوهها شدند، کمین شدند. پس از این پیروزی، نیروهای کلکانی کنترل گردنه اونی را به دست گرفتند. در ۸ تیر، نیروهای کلکانی به سمت قلعه یورت پیشروی کردند. در ۹ تیر، نیروهای کلکانی پس از رسیدن به جوقول، به سمت قلعه یورت پیشروی کردند. در ۱۰ تیر، نیروهای کلکانی در جوقول شکست خوردند و مجبور به عقبنشینی به سرچشمه، و سپس به چنداول از طریق بازار سرچوک، باغبان کوچان و چنداول شدند. در ۱۲ تیر، حمیدالله حمله را از سر گرفت، اما پس از محاصره شدن توسط شبهنظامیان هزاره، شکست خورد و سپس در عقبنشینی تا سرچشمه تعقیب شد. تا ۱۷ تیر، هزارهها به جنگ با نیروهای کلکانی ادامه دادند و به یک هنگ ۵۰۰۰ نفری حمله کردند و آنها را مجبور به عقبنشینی به جلریز کردند. با این حال، هزارهها این پیروزی را با حمله به کابل دنبال نکردند – رابرت دی. مکچسنی اشاره میکند که سیاست در افغانستان تمایل دارد که بسیار محلی باشد و پس از اینکه هزارهها کنترل مناطق خود را تضمین کردند، علاقه کمی به جنگ برای قلمرو بیشتر داشتند.[۶۵]
در ۱۹ تیر، عمر خان به کلکانی قول داد که وظیفه تسلیم کردن هزارهها یا در هم شکستن آنها را بر عهده خواهد گرفت. فیض محمد از قول او نقل میکند که «پردل خان غزنی را گرفته و قندهار را تصرف کرده است؛ سرلشکر محمد صدیق و عبد القیوم ابراهیم خیل پغمانی به سمت ولایت جنوبی پیشروی کردهاند؛ و محمد عمر ژنرال سور سترنج در نبردهای متعدد مخالفان را شکست داده است. من نمیخواهم در اینجا از همتایانم عقب بمانم. باید بتوانم به سرعت کار هزارهها را تمام کنم و تسلیم شدن آنها را بگیرم.» او به سمت جلریز حرکت کرد و با سربازانی که اخیراً با هزارهها درگیر شده بودند، پیوست، در سرچشمه پیروزی کسب کرد و عملیاتی را تا تاکانه انجام داد. با این حال، موفقیت به زودی متوقف شد و پس از زخمی شدن در پا، عمر مجبور به عقبنشینی شد و هزارهها را برای اشغال مجدد تمام قلمرو از دست رفته رها کرد.
در ۲۶ تیر، شبهنظامیان هزاره به نیروهای سقاوی در گردنه اونی و قلعه سفید حمله کردند، آنها را شکست دادند و تا تاکانه و جلریز تعقیب کردند. از ۳ تا ۷ مرداد، درگیری در جلریز رخ داد، با این حال در ۸ مرداد هزارهها از جلریز به هزارهجات عقبنشینی کردند، پس از شنیدن اینکه نادر در ولایت شرقی شکستهایی متحمل شده است، که فعلاً امید هزارهها را برای پیوستن به نادر در یک حمله چندجانبه به سمت کابل پایان داد.[۶۶] در ۱۰ مرداد، هزارهها یک حمله دیگر را آغاز کردند و به قلعه مجید (نزدیک سیاهبغال) و قلعه سفید، قلعهای در گردنه اونی، حمله کردند و نیروهای کلکانی را تا جلریز تعقیب کردند. در ۲۴ مرداد، نیروهای شبهنظامی هزاره حملهای را علیه قبایل ترکمن که در ۹ مرداد با کلکانی بیعت کرده بودند، آغاز کردند، مواضعی را در دره صوف، کوه شادیان و مارمل اشغال کردند و قلعه دهدادی (روستایی پادگانی در میانه راه بین بلخ باستان و مزار شریف) را محاصره کردند.
فروپاشی سقاویها، پایان جنگ داخلی (مرداد – مهر ۱۳۰۸ خورشیدی)
[ویرایش]| حملات نهایی جنگ داخلی افغانستان | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| |||||||
| طرفهای درگیر | |||||||
|
ضد سقاویها نیروهای طرفدار نادر | امارت افغانستان (سقاویها) | ||||||
| فرماندهان و رهبران | |||||||
| محمد نادر شاه | حبیبالله کلکانی | ||||||
در ۲۷ مرداد، یک قیام ضد سقاوی در بامیان، غوری و بغلان رخ داد که مسیر نیروهای کلکانی به ترکستان را مسدود کرد و آنها را مجبور به عقبنشینی به غوربند کرد. در ۳۰ مرداد، سید شیخ علی حملهای را علیه کلکانی آغاز کرد و تا خانآباد، اندراب و غوربند پیشروی کرد. در ۴ شهریور، شایعاتی در کابل وجود داشت که شهرکنشینان هزاره با موفقیت به مزار شریف حمله کردهاند. در اوایل شهریور، سقاویها آخرین پیروزی خود را با گرفتن جلالآباد به دست آوردند. در ۱ مهر، یک قیام طرفدار نادر در قندهار موفق شد نیروهای کلکانی را از شهر بیرون کند. در ۷ مهر، نیرویی طرفدار نادر تحت فرماندهی شاه ولی از خط دیورند عبور کرد و کوشی را اشغال کرد. در ۸ مهر، او یک نیروی ۱۰۰۰ نفری را به تنگی واغجان، تنگه در جاده به دره لوگر، فرستاد. در ۱۱ مهر، پس از یک نبرد شدید، نیروهای ضد سقاوی شهر محمد آغه را تصرف کردند و خود را در فاصله حمله به کابل قرار دادند.
کلکانی خود در این نبرد شرکت کرد و تلاش کرد روحیه سربازان خود را بالا ببرد، اما بیفایده بود. نیروهای ضد سقاوی به آرامی به سمت کابل پیشروی کردند و چهارآسیاب، چهل تن و چهل ستون را در ۱۳ مهر تصرف کردند. تا ۱۵ مهر، نیروهای کلکانی از تقریباً تمام قلمرو خارج از کابل عقبنشینی کرده بودند و برای آخرین ایستادگی خود آماده شدند.[۶۷] در ۱۷ مهر، پس از دهها ساعت درگیری خیابانی در کابل، ارگ محاصره شد. در ۲۱ مهر، پس از چندین روز گلولهباران، نیروهای نادر وارد ارگ شدند و پس از یک نبرد کوتاه اما شدید، آن را تصرف کردند و به جنگ داخلی پایان دادند. پس از شنیدن این خبر، یک گروه کوچک از ارتش کلکانی که در جبلالسراج محاصره شده بود، تصمیم گرفتند همان روز تسلیم شوند.
پسلرزه
[ویرایش]
در ۲۳ مهر، محمد نادر شاه پس از شنیدن خبر شکست کلکانی، وارد کابل شد.[۶۸] در ۲۴ مهر، نادر وارد قصر دلکشا شد و از کسانی که از او حمایت کرده بودند، ابراز قدردانی کرد. او سهم امانالله خان در کشور را به رسمیت شناخت و با اشاره به وضعیت نامناسب سلامتی خود، روشن ساخت که هیچ جاهطلبی شخصی برای تاج و تخت ندارد. در عوض، او متعهد شد که از هر کسی که جرگه ملی (شورای قبیلهای) به عنوان حاکم بعدی انتخاب کند، حمایت کند. با این حال، رهبران قبیلهای گرد آمده اصرار داشتند که خود نادر باید تاج و تخت را بپذیرد. آنها با بالا بردن تفنگهای خود هشدار دادند که اگر او امتناع کند، کابل را ترک خواهند کرد. نادرخان که با اصرار بیوقفه آنها روبرو شد، در نهایت مسئولیت را پذیرفت و پادشاه افغانستان شد.[۶۹]
نادر قصد داشت کلکانی را عفو کند، اما فشار قبایل وفادار باعث شد که او کلکانی را در ۱۰ آبان ۱۳۰۸ اعدام کند. کلکانی، برادرش و ۹ نفر دیگر در مقابل دیوار غربی ارگ صف کشیده شدند و تیرباران شدند.[۶۸] در طول سلطنت نادر، سقاویها تلاش برای شورش دیگری، شورش کوهستان، را آغاز کردند که در عرض یک هفته سرکوب شد.[۷۰] فعالیت سقاویها تا سال ۱۳۱۰ خورشیدی ادامه یافت، زمانی که نادر یک عملیات برای تسخیر آخرین سنگر آنها، هرات، را رهبری کرد.[۷۱]
نادر به عنوان پادشاه، متوجه شد که مخالفت قبلی او با اصلاحات امانالله توسط جنگ داخلی تأیید شده است. نادر به جای برگرداندن اصلاحاتی که کلکانی لغو کرده بود، برای تکمیل لغو اصلاحات امانالله کار کرد و قدرت رهبران قبیلهای و روحانیون را تقویت کرد.[۷۲]
جناحهای طرفدار امانالله در افغانستان از به دست گرفتن قدرت توسط نادر احساس خیانت کردند، زیرا آنها تحت این فرض که امانالله پس از پیروزی آنها تاج و تخت را پس خواهد گرفت، با سقاویها جنگیده بودند. تقویت روابط انگلیس و افغانستان توسط نادر (که شامل حمایت از حاکمیت بریتانیا بر پشتونها در شرق خط دیورند و عدم حمایت از شورش پیراهن سرخهای آفریدی) نیز یک نقطه دردناک برای طرفداران امانالله در افغانستان بود.[۷۲][۷۳] حفیظالله عمادی (۲۰۱۰) وفاداران به امانالله را به عنوان نیروهای ملیگرا و مترقی توصیف میکند.[۷۳] آنها چندین شورش را رهبری کردند: اولین آنها، شورش شینواری و شورش کوهستان (فوریه–آوریل ۱۹۳۰)، در سال ۱۳۰۹ خورشیدی رخ دادند. در سال ۱۳۱۷ خورشیدی، شورش غلجایی نیز وجود داشت.
در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی، محمد ظاهر شاه با چندین شورش قبیلهای روبرو شد و رهبر شورش زدران، مزرک زدران، به دنبال بازگرداندن امانالله بود.[۷۴] در طول جنگ جهانی دوم، مطبوعات غربی گزارش دادند که امانالله خان به عنوان یک مأمور برای آلمان نازی در برلین کار میکرد.[۷۵] اعتقاد بر این است که او در برنامههایی برای بازپسگیری تاج و تخت خود با کمک متحدین دخیل بود.[۷۶]
به گفته پناه بردن به جنگ: راهنمای داده برای جنگهای بین دولتی، فرادولتی، درون دولتی و غیردولتی، ۱۸۱۶–۲۰۰۷، هر دو طرف ۷۵۰۰ کشته در جنگ داخلی متحمل شدند.[۱۵]
نقض حقوق بشر
[ویرایش]توسط سقاویها
[ویرایش]در طول جنگ داخلی افغانستان، حوادثی از تجاوز جنسی[۱۷] و غارت[۱۸] در میان نیروهای سقاوی رخ داد. یکی از این حوادث در ۷ تیر ۱۳۰۸ خورشیدی رخ داد، زمانی که سقاویها به شهرک هزاره قلعه کریم حمله کردند، هر چیز قابل حملی را غارت کردند و دامها را به سرقت بردند.[۱۸] حادثه دیگری، که در ۱ مرداد ۱۳۰۸ خورشیدی رخ داد، توسط تاریخنگار معاصر افغان فیض محمد چنین توصیف شد:[۷۷]
امروز، سید شیعه ابوالقاسم، که خانهای و قطعه زمینی در تاکانه داشت، نانهایی را که از یک و نیم سیر کابلی آرد تهیه شده بود، یک مشک دوغ تازه، مقداری روغن و یک گوسفند کباب شده را که در ظهر ذبح کرده بود، آماده کرد. او با غذا حرکت کرد تا آن را به حبیبالله و راهزنان او که گرسنه و تشنه بودند، تقدیم کند. هنگامی که سید به رهبر دزدان نزدیک شد، از او پرسیده شد که کیست و از کجا آمده است. یک تاجیک سنی از جلریز، که کور شده از نفرت وحشیانه و متعصبانه نسبت به همه شیعیان بود، گفت که او یک سید شیعه و همچنین یک پارتیزان است که شب قبل به یک هزاره، پسر شاه نور، در قلعه خود پناه داده است. هنگامی که حبیبالله این را شنید، خشمگین شد. بدون فکر، هفت گلوله از هفتتیر خود به سید شلیک کرد، اگرچه کاری که باید میکرد این بود که از او به خاطر نان، گوشت، روغن و دوغی که به شدت مورد نیاز بود و آورده بود، تشکر کند. حبیبالله سپس دستور داد که خانهاش سوزانده و وسایلش مصادره شود. او دو همسر و دختر نامزد شدهاش را به کوهدامنیها سپرد. حمیدالله، برادر کوچکتر ستمگر، از میدان نبرد دوید تا در به آتش کشیدن قلعه، غارت وسایل سید و گرفتن همسران و فرزندانش شرکت کند. او یک پسر هشتماهه را از مادرش جدا کرد، بچه را از پاهایش گرفت و با تمام توان به زمین کوبید و نوزاد را کشت. تاجیکهای جلریز و تاکانه همه چیز را از خانه سید بردند. از آنجا که او کاملاً متمول بود، هر تاجیک مقدار قابل توجهی با خود برد.
— فیض محمد
توسط ضد سقاویها
[ویرایش]پس از تصرف کابل توسط نیروهای ضد سقاوی در مهر ۱۳۰۸ خورشیدی، کابل توسط نیروهای نادر غارت شد. برخی منابع اظهار میدارند که این غارت توسط نادر مجاز بوده است، اما این توسط تاریخنگار وارتان گرگوریان مورد مناقشه است.[۷۸]
بر اساس تمام شواهد، هیچ توجیهی برای چنین ادعایی وجود ندارد (و آن شواهد شامل شهادت آندره ویولیس، تنها خبرنگار خارجی در کابل در آن زمان است). به نظر میرسد که غارت در طول پنج روز قبل از ورود نادر به شهر رخ داده است و بهطور رسمی تأیید نشده است. در واقع، نادر مانیفستی صادر کرده بود که بهطور خاص به قبایل دستور میداد، تحت مجازات مرگ، به جان و مال خارجیها احترام بگذارند. دستورات او به سادگی نادیده گرفته شد.
جستارهای وابسته
[ویرایش]برای مطالعهٔ بیشتر
[ویرایش]- Habibulah, Amir (April 1990). My Life: From Brigand to King. Octagon Press. ISBN 978-0-86304-047-4. (یک خودزندگینامه از حبیبالله کلکانی).
یادداشتها
[ویرایش]- ↑ Killed without trial for alleged treachery (in regards to both Amanullah Khan and Habibullah Kalakani) by the regime of General Nadir Khan
- 1 2 According to Encyclopædia Iranica, Kandahar fell on 31 May,[۲۱] while according to Faiz Mohammad, it fell on 3 June.[۴۸]
- ↑ American historian Robert D. McChesney believes that Qalah may be identified as Qalah-i Qazi.[۴۴]
پانویس
[ویرایش]- ↑ Mohammad, Fayz (1999). Kabul Under Siege: Fayz Muhammad's account of the 1929 Uprising (به انگلیسی) (Translated ed.). Princeton, NJ: Markus Wiener Publishers. pp. 168, 216–217. ISBN 1-55876-154-3.
- ↑ Ritter, William S. (1990). "Revolt in the Mountains: Fuzail Maksum and the Occupation of Garm, Spring 1929". Journal of Contemporary History. 25 (4): 547–580. doi:10.1177/002200949002500408. ISSN 0022-0094. JSTOR 260761. S2CID 159486304.
- 1 2 Muḥammad, Fayz̤; Hazārah, Fayz̤ Muḥammad Kātib (1999). Kabul Under Siege: Fayz Muhammad's Account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. p. 128. ISBN 978-1-55876-155-1.
- ↑ Ali, Mohammed (1933). Progressive Afghanistan. Punjab Educational Electric Press. pp. 19.
- ↑ Muḥammad, Fayz̤; Hazārah, Fayz̤ Muḥammad Kātib (1999). Kabul Under Siege: Fayz Muhammad's Account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. p. 71. ISBN 978-1-55876-155-1.
- ↑ Muḥammad, Fayz̤; Hazārah, Fayz̤ Muḥammad Kātib (1999). Kabul Under Siege: Fayz Muhammad's Account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. p. 71. ISBN 978-1-55876-155-1.
- ↑ Muḥammad, Fayz̤; Hazārah, Fayz̤ Muḥammad Kātib (1999). Kabul Under Siege: Fayz Muhammad's Account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. p. 174. ISBN 978-1-55876-155-1.
- ↑ Muḥammad, Fayz̤; Hazārah, Fayz̤ Muḥammad Kātib (1999). Kabul Under Siege: Fayz Muhammad's Account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. p. 36. ISBN 978-1-55876-155-1.
- ↑ Muḥammad, Fayz̤; Hazārah, Fayz̤ Muḥammad Kātib (1999). Kabul Under Siege: Fayz Muhammad's Account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. p. 41. ISBN 978-1-55876-155-1.
- ↑ Muḥammad, Fayz̤; Hazārah, Fayz̤ Muḥammad Kātib (1999). Kabul Under Siege: Fayz Muhammad's Account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. p. 163. ISBN 978-1-55876-155-1.
- ↑ Muḥammad, Fayz̤; Hazārah, Fayz̤ Muḥammad Kātib (1999). Kabul Under Siege: Fayz Muhammad's Account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. p. 42. ISBN 978-1-55876-155-1.
- ↑ Muḥammad, Fayz̤; McChesney, R. D. (1999). Kabul under siege: Fayz Muhammad's account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. p. 54. ISBN 978-1-55876-154-4.
- ↑ "6. Afghanistan (1919-present)". uca.edu (به انگلیسی). Retrieved 2019-08-17.
- ↑ "Lessons for Leaders: What Afghanistan Taught Russian and Soviet Strategists | Russia Matters". www.russiamatters.org. Retrieved 2019-12-24.
In 1929 Stalin sent 1,000 Red Army soldiers into Afghanistan disguised as Afghan soldiers to operate jointly with some of Khan's loyalists, according to Lyakhovsky's book and a 1999 article in Rodina by Pavel Aptekar. The joint Soviet-Afghan unit took Mazar-i-Sharif in April 1929, but Stalin then had to recall his troops after learning that Khan had fled to India.
- 1 2 3 Sarkees, Meredith Reid; Wayman, Frank Whelon (2010-07-01). Resort to war: a data guide to inter-state, extra-state, intra-state, and non-state wars, 1816–2007 (به انگلیسی). CQ Press. p. 402. ISBN 978-0-87289-434-1.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 265.
- 1 2 Muhammad & McChesney 1999, p. 142.
- 1 2 3 Muhammad & McChesney 1999, p. 203.
- ↑ Omrani, Bijan (July 2007). "Afghanistan and the Search for Unity". Asian Affairs (به انگلیسی). 38 (2): 145–157. doi:10.1080/0306-8370701349086. ISSN 0306-8374.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 293.
- 1 2 3 "BAČČA-YE SAQQĀ – Encyclopaedia Iranica". www.iranicaonline.org. Retrieved 2019-07-07.
- ↑ Ritter, William S (1990). "Revolt in the Mountains: Fuzail Maksum and the Occupation of Garm, Spring 1929". Journal of Contemporary History 25: 547. doi:10.1177/002200949002500408.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 211.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 99.
- ↑ Adamec, Ludwig W. (1974). Afghanistan's Foreign Affairs to the Mid-twentieth Century: Relations with the USSR, Germany, and Britain (به انگلیسی). University of Arizona Press. pp. 99–101. ISBN 978-0-8165-0388-9.
- ↑ Ali, Mohammed (1933). Progressive Afghanistan. Punjab Educational Electric Press. pp. 15.
- ↑ Muḥammad, Fayz̤; Hazārah, Fayz̤ Muḥammad Kātib (1999). Kabul Under Siege: Fayz Muhammad's Account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. p. 15. ISBN 978-1-55876-155-1.
- ↑ Misdaq, Nabi (2006-04-18). Afghanistan: Political Frailty and External Interference (به انگلیسی). Routledge. p. 34. ISBN 978-1-135-99017-6.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 Muhammad & McChesney 1999, pp. 35–37.
- 1 2 3 4 Muhammad & McChesney 1999, pp. 38–39.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, pp. 39–40.
- 1 2 Muhammad & McChesney 1999, pp. 42–43.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, pp. 44–45.
- ↑ Muḥammad, Fayz̤; McChesney, R. D. (1999). Kabul under siege: Fayz Muhammad's account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. pp. 57, 58. ISBN 9781558761544.
- ↑ «خاوران». بایگانیشده از اصلی در ۲۴ مه ۲۰۰۸. دریافتشده در ۲۷ مه ۲۰۰۸.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 137.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 50.
- 1 2 Muhammad & McChesney 1999, pp. 52–53.
- ↑ "Afghanistan". www.worldstatesmen.org. Retrieved 2019-01-20.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, pp. 64–65.
- 1 2 Muhammad & McChesney 1999, p. 65.
- 1 2 Muhammad & McChesney 1999, pp. 66–67.
- 1 2 3 Muhammad & McChesney 1999, pp. 67–68.
- ↑ Muḥammad, Fayz̤; McChesney, R. D. (1999). Kabul under siege: Fayz Muhammad's account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. p. 68. ISBN 978-1-55876-154-4.
- 1 2 Muhammad & McChesney 1999, p. 69.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, pp. 65–66.
- 1 2 3 4 5 Muhammad & McChesney 1999, pp. 70–72.
- ↑ Muḥammad, Fayz̤; McChesney, R. D. (1999). Kabul under siege: Fayz Muhammad's account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. pp. 82, 83. ISBN 978-1-55876-154-4.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 91.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 102.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 155.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 103.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 112.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 226.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, pp. 113–114.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 164.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, pp. 121–122.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 287.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 125.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 131.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 166.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 80.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 195.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 201.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 218.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 252.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, p. 274.
- 1 2 Muhammad & McChesney 1999, pp. 275–276.
- ↑ Miraki, Mohammed (2000). "Chapter 7: Nader Khan's reign". Factors of underdevelopment in Afghanistan, 1919–2000.
- ↑ Ali, Mohammed (1933). Progressive Afghanistan. Punjab Educational Electric Press. pp. 179, 180.
- ↑ "MOḤAMMAD NĀDER SHAH – Encyclopaedia Iranica". www.iranicaonline.org. Retrieved 2019-04-23.
The following year, his enthronement was legitimated by a Lōya jerga (9–20 September 1930), whilst the final strongholds of Saqawi resistance were repressed in Kohdāman in 1930 (Eṣlāḥ I/67-70, 1930), and in Herat in 1931.
- 1 2 Miraki, Mohammed (2000). "Chapter 7: Nader Khan's reign". Factors of underdevelopment in Afghanistan, 1919–2000.
- 1 2 Emadi, H. (2010-10-18). Dynamics of Political Development in Afghanistan: The British, Russian, and American Invasions (به انگلیسی). Springer. ISBN 978-0-230-11200-1.
- ↑ Khan, Sarfraz; Ul Amin, Noor (Winter 2014). "THE CONTRIBUTION OF INDIAN MUSLIMS IN DEVELOPING PRINT MEDIA AND SPREADING ENLIGHTENMENT IN AFGHANISTAN(1870–1930)" (PDF). Central Asia Journal. p. 130.
- ↑ "EX-KING AMANULLAH NOW WORKS FOR HITLER". Argus (Melbourne, Vic. : 1848 – 1957). 1941-05-24. p. 4. Retrieved 2019-08-29.
- ↑ Paul Hofmann (1979-04-29). "Afghan King, In Rome Exile, Tightens Belt". The New York Times (به انگلیسی). ISSN 0362-4331. Retrieved 2019-08-29.
- ↑ Muhammad & McChesney 1999, pp. 246–247.
- ↑ Gregorian, Vartan (2013-01-09). The Emergence of Modern Afghanistan: Politics of Reform and Modernization (به انگلیسی). Stanford University Press. pp. 285, 286. ISBN 978-0-8047-8300-2.
منابع
[ویرایش]Muhammad, Fayz; McChesney, Robert (1999). Kabul Under Siege: Fayz Muhammad's Account of the 1929 Uprising. Markus Wiener Publishers. ISBN 978-1-55876-154-4.